شــب های بارونی پاییز
پاييز شدي بهار ... برگهاي سبز و سر حالت زرد و خشك شده؟....نگاهت سرد و باراني شده پاييز؟
درد به معنی کتک خوردن یا بریدن پا بر اثر شمشیر و بخیه زدن نیست. درد یعنی چیزی که دل ادم را در همه می شکند و انسان ناگزیر است با ان بمیرد بدون انکه بتواند رازش را با کسی در میان بگذرد نيازش از زمونه يك دل بود و يه لونه كه توش ترانه باشه موندن بهانه باشه غصه براش شيرين بود چون عشقش بهترين بود عشقش پر از خدا بود صداش بي انتها بود اتل متل يه قصه بي غم و درد وغصه غصهاي كه هنوزم تو گفتنش مي سوزم مشكي پوش مث سنگه با غصه هاشم ي جنگه مي جنگه تا هميشه قصه تمام نميشه چشمهاي منتظر در پيچ جاده دلهره هاي دل پاك و ساده پنجره باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي كوبه سهم من از با تو بودن نم تلخ غروبه غروب هميشه واسه من نشونه از تو بوده برام يه يادگار چز اون چيزي نمونده تو ذهن كوچه هاي اشنا يي پر شده از پاييز طلايي تو نيستي و وجودم گرفته شاخه خشك پيچك تنهايي ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مب كوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب هميشه واسه من نشوني از توبوده برام يه يادگاري به جز اون چيزي نمونده امدن تو سرسياه زمستان كجا سفر كردي نگاه منتظرم را اسير در كردي ميان غربت پس كوچه هاي تاريكي دل من و خودت را در به در كردي از اين محر نگراني كه دست دل دادي نگاه ابري من را دوباره تر كردي تو را به جان عزيزت قسم بيا برگرد به خاك تيره غربت چگونه سر كردي؟ دل شكسته من هيچ نازنين اخر در اين سياهي و سرما چرا خطر كردي؟ شكست پنجره اين اخرين پل ديدار درست در لحظه تلخي كه تو سفر كردي ...... من را اينجا رها كردي چشم انتظارم گذاشتي پشت اين پنجره ها تلخي شب ها و روزها را چشيدم نم يدانم كدام زندان غم برايم سخت است
| Design By : Night Skin |


